نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرکس گرفته دامن سرو بلند خویش

ماییم و گوشه‌ای و دل دردمند خویش

زاهد به کوی عافیتم می‌نمود راه

روی تو دید، گشت پشیمان ز پند خویش

تا نیشکر شکسته نشد کام از او نیافت

در وی کسی رسد که بر آید ز بند خویش

در راه انتظار تو چشمم سفید شد

آخر غباری از ره سم سمند خویش

شاهی ز غلام تست، ز کوی خودش مران

خنجر مکش بر آهوی سر در کمند خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تلاطمات عاطفی و درونی فردی اشاره دارد که در جستجوی عشق و آرامش است. شاعر از احساس درد و ناامیدی خود سخن می‌گوید و به زاهدانی اشاره می‌کند که در جستجوی عافیت هستند، اما در برابر زیبایی و محبت معشوق خود پشیمان می‌شوند. او همچنین بر لزوم رهایی از قید و بندها تأکید می‌کند و در نهایت به این نکته می‌رسد که نباید عشق و محبت را تحت فشار قرار داد، بلکه باید به آن احترام گذاشت.