شمارهٔ ۱۰۶ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای دوست، شبی به کوی ما باش
درد دل ریش را دوا باش
ایام وصال، خوش زمانی است
گو محنت هجر در قفا باش
دادم دل و جان به عذرخواهی
بر خاک درش، نگفت شاباش
ای زاهد شهر، ما و کویش
جنات نعیم گو ترا باش
شاهی، همه عمر می کشیدی
روزی دو سه نیز پارسا باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دوستی دعوت میکند که شبی را در کوی او بگذراند و به درد دل او رسیدگی کند. او اشاره میکند که ایام وصال (دوستی) خوش است و میتواند غم دوری را فراموش کند. شاعر اظهار میکند که عشقش را به معشوق تقدیم کرده و در راستی و عذرخواهی از او در برابر درگاهش ایستاده است. همچنین، او زاهدان را دعوت میکند که از نعمتها بهرهمند شوند و به یاد بیاورند که حتی شاهان نیز در زندگی خود باید گاهی از لذتهای دنیا بهرهمند شوند. در نهایت، شاعر با زبان تمنا و آرزو از دوستی و خوشیها سخن میگوید.