نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

در این گلشن چه سازد بلبل از زاری و فریادش

چو سوی عاشقان میلی ندارد سرو آزادش

خوش است این باغ رنگین، لیک نتوان دل در او بستن

که بوی آشنایی نیست در نسرین و شمشادش

چنین کان غمزه را تعلیم شوخی می‌دهد چشمت

بگو: آتش به عالم زن، که استاد است استادش

اگر مجنون به درد و داغ عشق افتاد یک چندی

ولی در عاشقی هرگز چنین کاری نیفتادش

گر آب چشم و آه آتشینی بود شاهی را

کنون خاک است و در کوی تو هرسو می‌برد بادش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس درد و ناامیدی عاشق اشاره دارد. بلبل، که نماد عاشق است، از بی‌توجهی معشوق (سرو آزاد) و بی‌احساسی باغ گل‌ها نالان است. با وجود زیبایی‌های باغ، شدت غم و عذاب عشقی، او را از آنچه می‌بیند خوشحال نمی‌کند. شاعر همچنین به قصه مجنون اشاره می‌کند و می‌گوید که درد و رنج عاشقی در این شرایط بی‌نظیر است. در نهایت، او به حالت فلاکت و خاکستر شاهی اشاره می‌کند که در این کوی تنها سرگردان است. این اشعار تصویری از عشقی سرشار از زخم و غم را به نمایش می‌گذارد.