نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

پرده بگشا ز روی چون مه خویش

که بجانم ز بخت گمره خویش

میکشد سرو، پیش بالایت

شرمساری ز قد کوته خویش

مینوازم چو چنگ در بر خود

که فراموش میکنم ره خویش

واعظا، ما و ناله دف و نی

تو و گفتار ناموجه خویش

شاهی از بندگان تست، از او

وامگیر التفات گه گه خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عشق و طلب توجه معشوق است. شاعر از معشوق می‌خواهد که پرده از روی خود بردارد و خود را نشان دهد، چرا که او به خاطر بداقبالی به لبریز از ناامیدی و گمراهی است. شاعر به زیبایی معشوق و احساس شرمساری از خود اشاره می‌کند و می‌گوید که با نوازش‌های خود می‌کوشد تا ناراحتی‌ها را فراموش کند. در نهایت، شاعر به معبود و واعظ خود اشاره می‌کند که دیگر به صحبت‌های نامربوطش توجهی نکند و به عشق و محبت او دقت کند.