نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ - استقبال از کمال خجندی امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کنون که موسم عیش است و باده گلرنگ

چو عندلیب غزل‌خوان به باغ کن آهنگ

زمان سرخوشی آمد، پیاله پر میدار

که لاله ساغر خالی همی زند بر سنگ

ز عشق گفتمت ای دل، که خون شوی آخر

به روزگار سخنهای من بر آرد رنگ

اگر بباغ روم بی تو، گوشه ای گیرم

چو غنچه سر بگریبان کشیده با دل تنگ

روان با خبران پایمال حادثه شد

هنوز غمزه خونریز یار بر سر جنگ

رفیق می نپذیرد نیاز من از عار

فرشته می ننویسد گناه من از ننگ

دو روزه مهلت باقی به عیش ده شاهی

چو عمر بی لب ساغر گذشت و گیسوی چنگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف لذت و شادابی زندگی می‌پردازد و از فصل خوشی و عشق سخن می‌گوید. او به زیبایی‌های باغ و گل‌ها اشاره می‌کند و از اینکه باید از لحظه‌های شاد زندگی بهره‌مند شد، تاکید می‌کند. شاعر به دلیری و شور زندگی اشاره دارد و تنهایی و غم عاشقی را نیز در کنار شادی‌ها تجربه می‌کند. همچنین، او از گذر زمان و لزوم استفاده بهینه از فرصت‌های زندگی یادآوری می‌کند و به نوشیدن می و شادی در روزهای محدود عمر اشاره می‌کند. در نهایت، شعر پیامی از زودگذر بودن زندگی و ارزش لحظات شاد را منتقل می‌کند.