شمارهٔ ۱۱۶ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر چه خاک درت ز آب دیده گل کردم
خوشم که سینه به داغ تو متصل کردم
زمانه روزی من کرد گریه های فراق
ز بسکه خنده بر افتادگان دل کردم
دلم که لاف صبوری زدی باول کار
به پیش روی تواش بارها خجل کردم
بشکر آنکه گه کشتنم نمودی روی
سگان کوی ترا خون خود بحل کردم
سرای دیده شاهی نه جای هر صنمی است
کش از خیال تو بتخانه چگل کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و اشتیاق عمیق شاعر به معشوق اشاره دارد. شاعر خود را با احساسات عمیق و درد فراق توصیف میکند و از گریهها و رنجهایی که در غیاب معشوق تحمل کرده، صحبت میکند. او به زیباییهای عشق اشاره میکند و از احساس خجالت خود زمانی که در برابر معشوق ضعیف میشود، میگوید. در نهایت، شاعر به تلاشی که برای نزدیک شدن به معشوق انجام داده و اینکه نمیخواهد به دیگران اجازه دهد در این عشق دخالت کنند، اشاره میکند. این شعر به شدت احساساتی و تصویری از عشق واقعی و عمیق را به تصویر میکشد.