نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای خسته ز تو روان مردم

چشم تو بلای جان مردم

از سیل دو چشم من به کویت

ویران شده خان و مان مردم

تا رفته سمند او به جولان

از دست بشد عنان مردم

از خیل سگان او شو ای دل

خود را بنما میان مردم

شاهی، ز غمش دهان چه بندی

افتاد چو در زبان مردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که عشق و فراق محبوب برای مردم به همراه دارد صحبت می‌کند. او بیان می‌کند که نگاه معشوق چنان تاثیری بر جان و روح مردم دارد که باعث ویرانی زندگی آن‌ها می‌شود. همچنین، اشاره می‌کند که عشق و وابستگی به محبوب همچون سمندی است که از کنترل خارج شده و دل را به درد می‌آورد. در نهایت، شاعر از دیگران می‌خواهد که در این غم و اندوه شریک شوند و با او همدردی کنند.