نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیک کرشمه که بر جان زدی، ز دست شدم

دگر شراب مده ساقیا، که مست شدم

ره صلاح چه پویم، چو عشق ورزیدم؟

به قبله روی چه آرم، چو بت پرست شدم؟

میان مردم از آنرو بلند شد نامم

که زیر پای سگانت چو خاک پست شدم

سرم به حلقه روحانیان فرو ناید

کمند زلف تو دیدم که پای بست شدم

شکسته بسته بود گفتگوی من، شاهی

چنین که بسته آن زلف پر شکست شدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار بیانگر حالتی عاشقانه و عمیق از شاعر است که به عشق و تأثیر آن بر زندگی‌اش اشاره دارد. شاعر به زیبایی معشوقه‌اش اشاره می‌کند که او را دچار شور و شوق کرده و از حال عادی خود به در آورده است. او از سر شکسته شدن و تحولی که عشق در او ایجاد کرده سخن می‌گوید و به نوعی تسلیم افتاده است. در کل، این شعر به ابراز احساسات عمیق و تغییرات درونی ناشی از عشق و زیبایی می‌پردازد.