نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مهی شد کان رخ زیبا ندیدم

نشانی زان گل رعنا ندیدم

شبی دیدم سر خود پیش پایت

ز شادی پیش زیر پا ندیدم

تو تا ننمودی آن رخ، بودم آزاد

ترا دیدم، دگر خود را ندیدم

شدم خاموش در وصف دهانت

که از تنگی سخن را جا ندیدم

چه افتادت به عشق این بار، شاهی

ترا هرگز چنین رسوا ندیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که پیش از دیدن او، چیزی از زیبایی را تجربه نکرده است. او شبانه خود را در مقابل پای معشوق می‌بیند و از شادی غرق در عشق شده است. شاعر می‌گوید که دیدن این چهره زیبا او را آزاد کرده و پس از آن دیگر خود را نمی‌بیند. در نهایت، به ناتوانی خود در توصیف زیبایی معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هرگز چنین حالتی از عشق و رسوایی را تجربه نکرده است.