شمارهٔ ۱۲۱ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدم
بهار عارضش را سبزه بر گرد سمن دیدم
بر این جان بلاکش، کس نکردست آنچه من کردم
از این چشم سیهرو، کس مبیناد آنچه من دیدم
غبار کوی او را میشنیدم کحل بینایی
بحمدالله نمردم تا به چشم خویشتن دیدم
نیامد خوشگوارم شربت عیشی در این مجلس
که چون گل عاقبت بگریستم چندان که خندیدم
مگو: شاهی غم دل با دهان او چرا گفتی
نیاز خویش کردم عرضه، چون جای سخن دیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی چهره معشوق و لحظات دلپذیر آن شب اشاره میکند. او با توصیف زلف و چهره معشوق و گلهای بهاری، حس لذت و شگفتی را منتقل میکند. شاعر بیان میکند که هیچکس به اندازه او در این عشق دچار رنج و احساسات نشده و فقط او توانسته است زیبایی معشوق را با چشمان خود ببیند. او از غم و اندوهی که در قلبش وجود دارد، سخن میگوید و در نهایت، نیازهای درونی خود را به زبان میآورد و از اینکه دلش را با معشوق به اشتراک گذاشته، ابراز خرسندی میکند.