شمارهٔ ۱۲۶ - استقبال از سلمان ساوجی امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
با تو عمری شد که لاف دوستداری میزنم
لاجرم اکنون ز هجرانت به کام دشمنم
غنچهوار از دست دل خواهم گریبان چاک زد
چند سوزم لب به مهر و شعله در پیراهنم
گفتهای: خون ریزمت دست ار به دامانم زنی
گر میسر میشود این کار، دستی میزنم
تیغ آن قصاب را از خون من عار است و من
همچنان خود را میان کشتگان میافکنم
آه دردآلود شاهی قصه دل باز گفت
از کباب من حکایت کرد و دود روزنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق و جدایی صحبت میکند. او به مدت طولانی ادعای دوست داشتن کرده اما اکنون به دلیل دوری معشوق به敌ی تبدیل شده است. او مانند غنچهای میخواهد از دل رنجور خود فریاد کند و در عذاب عشق سوزان است. شاعر درباره روابط آسیبزای خود و معشوق سخن میگوید و به خونریزی خود اشاره میکند، در حالی که هنوز خود را در بین کشتهشدگان عشق میبیند. همچنین یادآور میشود که درد دلش داستانی تکراری از آتش عشق و غم را بازگو میکند.