نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم

ز ماه نو نظر بر طاق ابروی تو اندازم

چو باد افتان و خیزان هر طرف سرگشته آنم

که گردم خاک و خود را بر سر کوی تو اندازم

چه حاصل زانکه آیم بگذرم هر ساعت از پیشت

چو نتوانم که از حیرت نظر سوی تو اندازم

چو ماه نو شد از غم پهلویم، در اشتیاق آن

که خود را در نماز عید پهلوی تو اندازم

ز دود دل سیه شد نامه شاهی، نه از خطت

چو خود سوزم، چه تهمت بر خم موی تو اندازم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و اشتیاق خود برای دیدن معشوق سخن می‌گوید. او آرزو دارد که در روز عید ابتدا چهره محبوبش را ببیند و از زیبایی‌های او لذت ببرد. شاعر خود را مانند بادی سرگردان تصور می‌کند که در حال چرخیدن و گشت‌وگذار در اطراف محبوب است و آرزو دارد که حتی به خاک پای او بیفتد. او به حسرت اشاره می‌کند که هر بار که از پیش محبوب می‌گذرد، نمی‌تواند نگاهش را به او بیفکند و این حیرت او را آزار می‌دهد. همچنین، او به غم و دلی تیره‌اش اشاره می‌کند که ناشی از دوری محبوب است و آرزو دارد در نماز عید در کنار او باشد. در نهایت، او به سوختن دل خود اشاره می‌کند و احساس می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند بر زیبایی محبوبش سایه بیندازد.