شمارهٔ ۱۳۲ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما دل به چین زلف دلارام بستهایم
در باده لبش طمع خام بستهایم
آخر توان به کعبه کویش طواف کرد
چون عزم جزم کرده و احرام بستهایم
دعوی زهد کرده به دوران حسن او
تهمت نگر که بر دل بدنام بستهایم
ای مرغ بوستان، تو و نوروز و نوبهار
پرواز ما مجوی، که در دام بستهایم
گفتی: چراست شاهی از این آستانه دور
ما دیده از رخ تو به ناکام بستهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها به عشق و وابستگی خود به معشوق اشاره میکند. او بیان میکند که دل به زلفهای زیبا و دلربای محبوبش داده و در عشق او غرق شده است. شاعر عزم خود را برای پیگیری عشق نشان میدهد و به زهد ظاهری خود در مقایسه با زیبایی معشوق اشاره میکند. او از پرواز و آزادی سخن میگوید و مینویسد که نمیتوانند از محبت معشوق دور شوند، چرا که دلشان به او بسته شده است. در نهایت، از دوری معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش گله میکند.