نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر شب از مستی به سوی خانه ره گم می‌کنم

نقد هستی وقف بر خمخانه و خم می‌کنم

هر شب از سوز درون بر حال بیماری خود

گاه می‌گریم چو شمع و گه تبسم می‌کنم

می‌کنم هر لحظه در پیش سگانت جای خویش

خودنمایی بین که من در پیش مردم می‌کنم

خواهم اندر پایت افتم، دامنت گیرم به دست

چون ترا دیدم، ز شادی دست و پا گم می‌کنم

گفته‌ای: شاهی، بر این در کیست با چندین فغان

داد خواهم، بر در سلطان تظلم می‌کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حال پریشان و دلتنگی خود سخن می‌گوید. او هر شب به خاطر مستی راه خانه را گم می‌کند و در عین حال به نقد زندگی خود مشغول است. از درد درون و بیماری‌اش می‌نالد، گاهی می‌گرید و گاهی لبخند می‌زند. او خود را در جمع سگانی می‌بیند که در پیش آن‌ها خود را می‌نمایاند، هرچند در برابر مردم وضعیتش متفاوت است. شاعر به عشق خود ابراز محبت می‌کند و می‌خواهد در برابرش زانو بزند و دستش را بگیرد. در آخر، از مظلومیت خود می‌گوید و به خاطر فریادهایش در مقابل سلطان درخواست عدالت می‌کند.