شمارهٔ ۱۲۹ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر شب بدل حکایت خود در میان نهم
دل را ز سوز عشق تو داغ نهان نهم
روزم چو راه نیست در آن کوی، هر شبی
آیم رخ نیاز بر آن آستان نهم
نه قوتی که آیم از این ورطه بر کنار
نه محرمی که راز دلی در میان نهم
بگشای لب به پرسش من، کز غمت مرا
نزدیک شد که مهر ابد بر دهان نهم
با عاشقی که شرح دهم داستان خویش
صد داغ تازه بر دل آن ناتوان نهم
چون گل مخند در رخ هر کس، که ناگهان
همچون صبا ز دست تو سر در جهان نهم
شاهی حکایت از لب لعل تو میکند
طوطی کجاست تا شکرش در دهان نهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر هر شب داستان عاشقی خود را بازگو میکند و از داغی دل ناشی از عشق معشوق سخن میگوید. او در جستجوی راهی برای رسیدن به معشوق در آنجا است، اما احساس میکند که نه توانی برای رهایی از دردها دارد و نه کسی را دارد که راز دلش را با او در میان بگذارد. شاعر درخواست میکند که معشوق به پرسشهایش پاسخ دهد و بر لبان او مهر عشق بزند. او همچنین از احساسات عمیق و زجرهای عاشقانهاش میگوید و به زیبایی معشوق اشاره میکند که باعث میشود دلها را به تپش بیاورد. در پایان، او به داستانهایی که دیگران از معشوق تعریف میکنند اشاره دارد و دلتنگی خود را نشان میدهد.