شمارهٔ ۱۴۴ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باده گلرنگست و ساقی یار و نوروزی چنین
دیده روشن کن بروی مجلس افروزی چنین
دوست با ما در مقام خشم و دنبالش رقیب
یار ما بد مهر و دنبالش بدآموزی چنین
آفتابی بود حسنت، سایه از ما برگفت
روزگاری شد که میترسیدم از روزی چنین
همچو نای مطربم، با ناله و دردی چنان
همچو شمع مجلسم، در گریه و سوزی چنین
سینه مجروح شاهی و خدنگ ناز او
وان دل صد پاره را هم تیر دلدوزی چنین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و حالتی عشقآمیز اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری چون باده، ساقی و نوروز، فضایی شاداب و سرزنده را توصیف میکند. او از دوستی که هم در خشم و هم در عشق رقیبی دارد، سخن میگوید و به ناز و زیبایی معشوق اشاره میکند. شاعر خاطراتی از روزهایی دارد که از زیبایی معشوق میترسیده و اکنون احساس تنهایی و دردی عمیق دارد، مانند نای مطرب یا شمعی در تیره روزی. در نهایت، او به عمق جراحات عاطفی خود و تیر دلدوزی اشاره میکند که از عشق ناشی میشود.