شمارهٔ ۱۳ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خرابیم، از دل ای بیرحم گهگه یاد کن ما را
سگ کوی توییم، آخر به سنگی شاد کن ما را
دلم بار دگر لاف علامی میزند جایی
بیا ای غم به مرگ تو مبارکباد کن ما را
درت کعبه است و ما ارباب حاجت، رحمتی فرما
رخت عید است و ما زندانیان، آزاد کن ما را
به تنهایی بسی خون جگر خوردیم با یادت
تو هم چون با حریفان باده نوشی، یاد کن ما را
نمیدانم چو شاهی غیر عشق این پارسا کاری
خدا را گر تو میدانی بیا ارشاد کن ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر برای معشوقی بیرحم نوشته شده است. شاعر از او درخواست دارد که او را به یاد آورد و به زندگیاش رحم کند. او خود را در مقام یک "سگ کوی" توصیف میکند که به عشق معشوق وفادار است و خواهان شادی و نجات است. شاعر از تنهایی و دردهایش صحبت میکند و از معشوق میخواهد که به او رحم کند و او را آزاد کند. در انتها، شاعر از عشق به عنوان تنها حالتی که میتواند او را نجات دهد، یاد میکند و میخواهد که معشوق راهنماییاش کند.