نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر بوی تو هر روز به گشت چمن آیم

گریان به تماشاگه سرو و سمن آیم

چون غنچه دلی دارم از اندوه تو پر خون

عیبم مکن ار چاکزده پیرهن آیم

درمانده شد از ناله من خلق، که هر روز

گویند میا بر سر این کوی و من آیم

یارب ز چنین باده پرذوق که خوردم

روزی مکن آن روز که با خویشتن آیم

عشق تو به دیوانگیم نام برآورد

تا در خم آن سلسله پر شکن آیم

من طوطی قدسم، به قفس مانده گرفتار

کو آینه روی تو تا در سخن آیم

دیگر به فریبی نروم همره شاهی

از بادیه عشق تو گر با وطن آیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل در مورد عشق و دلتنگی شاعر است. او هر روز به خاطر یاد تو به باغ می‌رود و به تماشای زیبایی‌ها می‌پردازد، اما دلش از اندوه محبت پرخون است. او از ناله‌هایش درمانده شده و دیگران از او می‌خواهند که به آن محل نیاید، اما او نمی‌تواند از عشقش دور شود. شاعر به باده‌ای اشاره می‌کند که او را به دیوانگی کشانده و می‌خواهد که روزی به خود بیاید. او به فضایی به نام قفس و عشقش به طلایی شبیه طوطی اشاره می‌کند و در نهایت به تصمیمش مبنی بر عدم فریب و دوری از عشق اشاره می‌کند. این شعر نمایش‌دهنده عمق احساسات و دردهای ناشی از عشق است.