شمارهٔ ۱۳۴ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلا ز عشق بتان چند یار غم باشیم
کجاست می که دمی غمگسار هم باشیم
به سوز عشق تو گشتیم سر بلند، آری
سگ توئیم، به داغ تو محترم باشیم
چو عاشقان به وفا جان کشند در پایت
امید هست که ما نیز در قدم باشیم
ز تاب حادثه چون بگسلد کمند حیات
هنوز بسته آن زلف خم به خم باشیم
چو هست کعبه مقصود کوی او، شاهی
روا مدار که محروم از آن حرم باشیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید. او از حالتی مینالد که عاشقان باید در غم و سختیها همراه هم باشند و به عشق معشوق احترام بگذارند. شاعر بر این باور است که حتی در دشواریهای زندگی، باید به عشق و وفا پایبند باشند. او عشق را چون کعبهای مقدس میداند که هیچگاه نباید از آن دور بمانند و همیشه باید در طلب آن باشند. به طور کلی، این اشعار بیانگر عمق عشق و وفاداری به معشوق است.