شمارهٔ ۱۳۱ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو شهریار جهان، ما غریب شهر توایم
وطن گذاشته، بیخانمان ز بهر توایم
دوای دل نشود نوش جام جم ما را
که ناز پرور پیمانه های زهر توایم
ز لطف بر سر ما دست رحمتی می نه
که پایمال حوادث ز تاب قهر توایم
چو لاله، داغ دل از نوبهار عارض تو
چو غنچه، خون جگر از لعل نوش بهر توایم
شد از وفای تو مشهور عالمی شاهی
بس است شهرت ما، کز سگان شهر توایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساس تنهایی و بیخانمانی خود را در شهر محبوبش بیان میکند. او اشاره میکند که حتی اگر در وطنش نباشد، همه کارها و احساساتش به خاطر عشق و زیبایی آن شهر است. او به معشوق خود میگوید که امیدوار است بر او رحم کند، زیرا تحت فشار مشکلات قرار گرفته است. همچنین، شاعر با تشبیه خود به لاله و غنچه، احساس درد و عشق خود را به معشوق نشان میدهد و در نهایت به شهرت و جایگاه خود اشاره میکند که فقط به خاطر عشق به اوست و خود را در کنار سگان آن شهر میبیند.