شمارهٔ ۱۳۷ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جان شد آواره و دل بهر تو افگار همان
سر در این کار شد و با تو سر و کار همان
هر کسی در پی کار و غم یاری و مرا
دل همان، درد همان، عهد همان، یار همان
بلبلان چمن آسوده به همرازی گل
در قفس ناله مرغان گرفتار همان
قصه ما و تو افسانه هر کوی شده
عشق را با دل سودا زده بازار همان
شاهی ار وصل بتان نیست، به هجران خوش باش
گل همانست در این باغچه و خار همان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد جدایی میپردازد. شاعر از آوارگی و دلشکستگی خود به خاطر معشوق صحبت میکند و اشاره میکند که همه در جستجوی دوست و یاری هستند. همچنین، به زندگی بلبلان و گلها نیز اشاره دارد که در کنار هم خوشحالند اما شاعر در قفس و غم خود گرفتار است. نهایتاً، شاعر به این نتیجه میرسد که اگر در عشق وصالی نیست، باید با همین درد و خلأ کنار بیاید، چون در باغ زندگی، گل و خار همچنان وجود دارند.