شمارهٔ ۱۴۲ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا خط تو برطرف مه آورد شبیخون
از دیده روانست به هر نیم شبی خون
خطی است به خون گل سیراب نوشته
آن سبزه نو رسته بر آن عارض گلگون
سنگی که زدی بر سر ما بیجهتی نیست
لیلی به تکلف شکند کاسه مجنون
چندانکه زدم گریه بر این شعله جانسوز
ساکن نشد آتش ز درون، آب ز بیرون
شاهی، به هواداری آن نرگس پرخواب
بگذشت همه عمر به افسانه و افسون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احوالات عاشقانه و درد و رنج از دست رفتن محبوب میپردازد. شاعر از آثاری که عشق بر جانش گذاشته، مانند خون جاری از چشم و خطی نوشته شده به خون گل، صحبت میکند. ذکر لیلی و مجنون به نمادین بودن عشق اشاره دارد و نشان میدهد که بر سر این عشق، سنگینی و دشواری وجود دارد. شاعر اشاره دارد که به رغم گریه و تلاشی که برای فراموشی دارد، آتش عشق درونش همچنان شعلهور است. در نهایت، محبوب، شبیه نرگس خوابآلود، بر زندگی شاعر سایه انداخته و او را در افسانههای عشق غرق کرده است.