شمارهٔ ۱۴۰ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای باد، پرده زان گل نو رسته باز کن
گو بر فروز لاله، رخ و غنچه، ناز کن
باد بهار داغ کهن تازه میکند
مطرب، همان ترانه دلسوز ساز کن
در پرده نوش جنس مروق، که پیر کار
با هیچکس نگفت که افشای راز کن
ای جام باده بر کف و ایمن ز محتسب
مناع خیر میگذرد، در فراز کن
زاهد که بر خرابی ما رشک میبرد
یارب ز گنج عافیتش بی نیاز کن
ای از می فریب، چو نرگس به خواب ناز
بگذشت روزگار خوشی، چشم باز کن
شاهی، چو پیر میکده میخواندت به عیش
خوش مرشدیست، دست ارادت دراز کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی بهار و عشق میپردازد و دعوت به شادی و زندگی را به وضوح نشان میدهد. شاعر از باد میخواهد که پردهای از گلهای تازه شکفته بردارد و غنچهها را به نمایش بگذارد. او به لالهها و افراد دلسوز اشاره میکند و خواهان نوای خوشی است که یادآور روزهای خوب است. شاعر از معشوقهاش درخواست میکند که با شراب و لذت از زندگی، از زاهدان ریاکار و حسود دوری کند و خود را از اندیشههای منفی رها سازد. در نهایت، او به اهمیت لذت و خوشی در زندگی اشاره کرده و از دوستش میخواهد که با او در این مقام همراهی کند.