شمارهٔ ۱۴۱ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو کلک صنع چنین رفت بر صحیفه «کن »
مگیر خرده بر ارباب عشق و عیب مکن
خراش سینه من باورت کجا افتد
که رنج بینی اگر پشت خاری از ناخن
حدیث قد تو گفتن، به شرح ناید راست
ز باغ سدره نهالیست کوتهی سخن
خیال خال تو آسایش دلست، از آن
به داغ تازه مداوا کنند ریش کهن
بپای خم سر خود گر نمی نهی، شاهی
امید عیش مدار از جهان بی سر و بن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و هنرخلق نیکی اشاره دارد و از عشق و ارتباط عمیق آن با درد و رنج سخن میگوید. او میگوید که نمیتوان بر عشق و زیباییها خرده گرفت، زیرا عشق و زیبایی، ترکیبی از لذت و درد هستند. اشاره به دشواری بیان عشق و زیبایی نیز در شعر وجود دارد؛ به طوری که نمیتوان به راحتی از احساسات عمیق سخن گفت. در نهایت، شاعر به اهمیت واقعیتها و عدم امید به شادیهای بیپایه اشاره میکند و هشدار میدهد که اگر پادشاهی بر سر نداشته باشیم، نباید انتظار خوشی از دنیای بیحاصل داشته باشیم.