شمارهٔ ۱۴۵ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما حق شناس پیر مغانیم و دیر او
خالی نه ایم یک نفس از ذکر خیر او
می خور برغم دهر، که خون تو میخورند
کیوان دیر دور و مه زود سیر او
ساقی بیا که ملک سلیمان بباد رفت
خالی فضای دشت و در از وحش و طیر او
کس تهمت دویی ننهد آفتاب را
ای دل بدوز دیده غیرت ز غیر او
شاهی، ز پیر مکیده بستان پیالهای
سرمست بگذر از در دیرینه دیر او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و ارادت به خداوند و عشق به زندگی است. شاعر از پیر مغان (نماد روحانی و دانا) یاد میکند و به یادآوری ذكر خیر پروردگار میپردازد. او به لذتها و میگساریها اشاره دارد، در حالی که از ناپایداری دنیا و بیوفایی آن سخن میگوید. شاعر به زیباییهای آسمان و زمین اشاره کرده و از ساقی میخواهد که به او شرابی دهد تا در کنار فراموشی دنیای فانی، از شیرینی لحظات الهی لذت ببرد. در نهایت، او با تأکید بر یکتایی خداوند، از دیگران دوری میکند و بر عشق به دینی که به آن انس دارد، تأکید میکند.