شمارهٔ ۱۴۷ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای غنچه را خون در جگر، از لعل رنگآمیز تو
عشاق را جان در خطر، از صلح جنگآمیز تو
رویت مه ناکاسته، خط سبزه نوخاسته
شکل غریب آراسته، نقاش رنگآمیز تو
گفتی: گل وصلی دهم، خاری ندیدم از تو هم
ای دور از آیین کرم، لطف درنگآمیز تو
گاهی زنی سنگ جفا، گه طعن و دشنام از قفا
باد است و گل دیوانه را، دشنام سنگآمیز تو
شاهی برو زین آستان، از در چو راندت دلستان
خود عار میدارد جهان، از نام ننگآمیز تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از غنچهای سخن میگوید که سرشار از احساسات و دردهای معنوی است. او از خطراتی که عاشقان به خاطر رابطه با معشوق متحمل میشوند، سخن میگوید و زیباییهای معشوق را با تصاویری جذاب و زیبا وصف میکند. شاعر همچنین از تضادها و سختیهایی که در عشق وجود دارد، از جمله جفا کردن و دشنام دادن به محبوب، یاد میکند. در نهایت، شاعر بر حالت خاصی از عشق و زیبایی تأکید میکند که باعث میشود دنیا از آن خجالت بکشد.