شمارهٔ ۱۵۲ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
منم با درد همزانو نشسته
ز ملک عافیت یک سو نشسته
کجا رفت آنکه میگفتیم شبها
غم دل با تو رو در رو نشسته؟
درون دل خیال قامتت، راست
مرا تیری است در پهلو نشسته
منم پیوسته در سودای زلفت
ز غم سر بر سر زانو نشسته
مرا گفتی: بر این در کیست شاهی
غباری بر سر این کو نشسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و غم عاطفی خود سخن میگوید و احساس تنهایی و دوری از معشوق را توصیف میکند. او به یاد شبهایی میافتد که با معشوقش صحبت میکرده و حالا تنها مانده است. در دل او تصویری از معشوق وجود دارد که همچنان او را آزار میدهد. شاعر به سراغ یاد معشوق میرود و غمهایش را به تصویر میکشد در حالی که به زندگی روزمره و عافیت دور از عشق فکر میکند. در نهایت، او به بیثمربودن تلاشهایش در جستجوی عشق اشاره میکند.