نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۹ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

رخ تو رشک مه و آفتاب شد هر دو

به خنده لعل تو نقل و شراب شد هر دو

چو دور شد لب و چشم توام ز پیش نظر

ز دیده و دلم آرام و خواب شد هر دو

متاع صبر و سلامت که داشتم زین پیش

فدای نغمه چنگ و رباب شد هر دو

ز بسکه سیل دمادم ز دل به دیده رسید

ببین که خانه چشمم خراب شد هر دو

دل شکسته و جانی که بود شاهی را

در آن سلاسل پر پیچ و تاب شد هر دو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که چهره او هم مانند ماه و خورشید زیبایی دارد. با لبخند و لعل او، هر چیزی مانند نقل و شراب خوشمزه می‌شود. وقتی او دور می‌شود، شاعر احساس بی‌قراری و بی‌خوابی می‌کند و صبر و سلامت خود را فدای آهنگ دلنشین و نوازش‌گر می‌کند. شاعر از شدت احساساتش می‌گوید که دلش مانند سیلی جاری است و چشمش خراب شده از گریه. همچنین، می‌گوید که دل شکسته‌اش مانند سلطانی در زنجیرهایی پرپیچ و تاب اسیر است.