شمارهٔ ۱۴۸ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای در درون خسته نشان خدنگ تو
جانم جراحت از مژه تیز چنگ تو
گر لطف مینمایی وگر تیغ میزنی
گردن نهادهام چو اسیران به جنگ تو
ما خود فتادهایم، ز ما برمدار دل
ای خاکسار گشته سر ما به سنگ تو
ای تازه گل که رشک بهارست عارضت
خالی مباد این چمن از آب و رنگ تو
شاهی، ز ننگ بود که نامت نبرد یار
آری، حجاب راه تو شد نام و ننگ تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذبه معشوق اشاره دارد و از حالتهای عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. او به تصویر کشیدن احساسات خود میپردازد و به چشمان معشوق و اثراتی که بر دل او میگذارد، اشاره میکند. شاعر خود را همچون اسیری در دل جنگ عشق میبیند و از خطراتی که در این راه وجود دارد، ابراز نگرانی میکند. همچنین، به زیباییهای معشوق به عنوان گلی تازه و چشمنواز اشاره میکند و آرزو دارد که چمن عشقش همیشه پرآب و رنگین باشد. در نهایت، او به این نکته میپردازد که عدم ادای نام معشوق به نوعی ننگ به حساب میآید و حجابهایی که بر سر راه عشق وجود دارد، به نام و ننگ او مربوط میشود.