نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۷ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای گل نو به سفر رفته و سالی مانده

ما ز اندوه میان تو خیالی مانده

دل مهجور من از مویه چو مویی گشته

تن رنجور من از ناله چو نالی مانده

به تمنای دهان تو همه عمر گذشت

وز تو ماراست همین فکر محالی مانده

لعلت از گوهر کانیست نشانی داده

رویت از نسخه مانیست مثالی مانده

رانده شاهی ز غمت اشک چو پروین هر دم

هر کجا از سم اسب تو هلالی مانده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی دلتنگی و غم شاعر بنا به خاطر separ شدن از معشوق است. شاعر به معشوقه‌ای اشاره می‌کند که سفر کرده و دلشنگی و اندوه او را به تصویر می‌کشد. او در تمجید از زیبایی معشوق و اثراتی که بر زندگی‌اش گذاشته، به حسرت‌ها و آرزوهایش می‌پردازد. در واقع، تمام عمر او در انتظار معشوق سپری شده و غم فراق همواره با اوست. شعر، احساس تنهایی و رنجی عمیق را از فقدان عشق و زیبایی معشوق بیان می‌کند.