شمارهٔ ۱۵ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای در بهار حسن تو گلها و لالهها
وی لاله را ز رشک تو پرخون پیالهها
بیچاشنی درد تو هست آب زندگی
زهری که دهر میدهدم در نوالهها
شب با سگان کوی تو گفتیم درد خویش
فریادهای ما نشنیدی و نالهها
پر شد صحیفه دلم از داغ شاهدان
یکیک چو نامهای کسان بر قبالهها
حرفی اگر ز نامه شاهی فتد قبول
از عشق بر رسول تو خواند رسالهها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و احساسات عمیق عاشقانه شاعر را بیان میکند. شاعر به بهار و زیبایی گلها و لالهها اشاره میکند و از حسادت آنها به زیبایی معشوق سخن میگوید. او همچنین به درد و رنج عشق اشاره میکند و میگوید که زندگی بدون عشق و درد، بیمزه است. شاعر از شبنشینیاش با دوستانش در کوی معشوق یاد میکند و حسرت و فریادهای خود را به تصویر میکشد. در پایان، او به عشق و ارادتش به معشوق اشاره دارد و میگوید اگر چیزی از عشق برساند، باید از طرف او باشد.