شمارهٔ ۱۵۳ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
مائیم و دلی ز دست رفته
در پای فتاده، پست رفته
در کوی تو پارسا رسیده
وز پیش تو بت پرست رفته
ز افتاده دل منت چه خیزد
قلبی به هزار دست رفته؟
مائیم ز دست دل در این کوی
هشیار رسیده، مست رفته
امید قرار نیست شاهی
از صبر دلی که هست رفته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلbroken و ناامیدی سخن میگوید. او به احساسات پوچ و نابود شدهاش اشاره میکند که در این مسیر در جستجوی حقیقت و آرامش است، اما همچنان با درد و تنهایی دست و پنجه نرم میکند. قلب او با زخمهای زیادی مواجه است و امیدی به آرامش ندارد، زیرا صبرش به سر آمده و همه چیز از دست رفته است. شاعر در پی یافتن معنا و درک وفاداری در مقابل معشوق است، هرچند که این احساسات تلخ و عمیق او را درگیر کرده است.