نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۵ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من از خاک درت رفتم، متاعم را به غارت ده

گرانی بردم از کویت، رقیبان را بشارت ده

مرا از سیل محنت خانه ویران گشت در کویت

زمانه گو اساس خصم را ساز عمارت ده

به یغما برد چشم کافرت ملک دل و دین‌ها

که گفت آن ترک تیرانداز را تعلیم غارت ده؟

به تعظیم وصالش چون نگشتی سرفراز، ای دل

به عجز و نامرادی روی در کنج حقارت ده

سر فریاد بلبل نیست آن گلبرگ رعنا را

چه سود این گفتگو شاهی، برو ترک عبارت ده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و دردهایی که به خاطر جدایی از معشوقش تحمل می‌کند، سخن می‌گوید. او از ویرانی خانه‌اش به خاطر مشکلات و مصیبت‌ها می‌گوید و از کسانی که به او حسادت می‌کنند، شکایت می‌کند. شاعر احساس می‌کند که عشقش باعث شده است دچار عجز و حقارت شود و در نهایت، بر این نکته تأکید می‌کند که فریادها و ناله‌هایش مانند بلبل در برابر زیبایی معشوق کم‌خاصیت است. او به نوعی به این نکته می‌رسد که کلمات و عباراتش نمی‌توانند توصیف‌کننده واقعی درد و عشق او باشند.