نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۴ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ساقیا، لطفی بکن جامی بده

درد ما را یکدم آرامی بده

میکنم عرض نیازی پیش تو

گر جوابی نیست، دشنامی بده

سر فدای تیغ تست، ای جان بیا

قصه ما را سرانجامی بده

ما چو دوریم از برت، آخر گهی

نامه‌ای بنویس و پیغامی بده

چند سوزی شاهی دلخسته را

گاه‌گاهش وعده خامی بده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر خواسته‌های شاعر از ساقی و معشوق را بیان می‌کند. شاعر از ساقی می‌خواهد که جامی به او بدهد تا درد و رنجش کمی تسکین یابد. او به ساقی عرض نیاز می‌کند و حتی اگر جوابی ندارد، دشنامی هم بپذیرد. شاعر سرش را فدای معشوق می‌کند و خواستار سرانجامی برای داستان عاشقانه‌اش است. او از دوری معشوق ابراز نارضایتی می‌کند و خواستار نامه یا پیغامی از او است تا دلخوشی و امیدی به او بدهد و در نهایت از سوز و دل‌خوری‌اش می‌گوید و از ساقی می‌خواهد گهگاهی وعده‌ای به او بدهد.