شمارهٔ ۱۵۸ - استقبال از سعدی امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دیده بسی فتنه ز بالای تو دیده
صد گونه بلا از سر زلف تو کشیده
تا اشک، غبار از ره او باز نشاند
بسیار دویده است و به گردش نرسیده
دیوانه شده عقل در آن دم که به شوخی
لعل تو فسون خوانده و خط تو دمیده
با این همه شیرینی و لطف است نی قند
پیشت ز تحیر سر انگشت گزیده
با سیل دو چشمم چه بود قصه طوفان؟
از دیده بسی فرق بود تا به شنیده
زان گونه که قندیل فروزند به محراب
دل سوخت در آن طاق دو ابروی خمیده
شاهی، هوست بود حدیثی ز دهانش
افسوس که رفتی ز جهان هیچ ندیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که در آن شاعر به فتنه و بلایی که از زیبایی او بر دل و جانش میبارد اشاره دارد. شاعر به تأثیر چشمان معشوق و زلفهای او بر احوال خود پرداخته و میگوید که هرچند تلاش زیادی کرده تا به وصال او برسد، ولی موفق نشده است. او همچنین به دیوانگی عقل و شگفتی ناشی از شیرینی و لطف معشوق اشاره میکند. در نهایت، شاعر از غم و اندوه ناشی از جدایی معشوق و ناپدید شدن او از این جهان سخن میگوید، در حالی که هیچ چیز از او نچشیده است.