نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۰ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا بسته‌ای به سلسله مشک‌بو گره

جان‌های بیدلانست به هر تار مو گره

عمری گذشت وان گره زلفم آرزوست

یارب مباد در دل کس آرزو گره

زان دم نمیزنم چو صراحی بخون دل

کز شوق، گریه میشودم در گلو گره

بستم خیال زلف کجت بر کنار چشم

جعد بنفشه راست بر اطراف جو گره

هر صبحدم که باد ز لعل تو دم زند

خون در درون غنچه شود تو بتو گره

در کار خویش صد گره از بخت دیده ام

تا دیده ام بر ابروی آن تندخو گره

شاهی ندوخت چاک دل از زلف نیکوان

کایام زد به رشته امید او گره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره آرزوها و عشق ناتمام شاعر است. شاعر به زلف و زیبایی معشوقه‌اش اشاره می‌کند و از longing (آرزو و اشتیاق) و درد ناشی از دوری صحبت می‌کند. او به گره‌های زندگی و چالش‌هایی که در مسیر عشق با آن‌ها روبرو شده، اشاره می‌کند و از احساساتی چون شوق، غم و حسرت روایت می‌کند. همچنین، با نمادهایی چون صراحی و غنچه، عواطف خود را به تصویر می‌کشد و در نهایت به امیدی که به عشق دارد، اشاره می‌کند.