نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۳ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای که با طرّه پرچین و شکست آمده‌ای

چشم بد دور، که آشفته و مست آمده‌ای

همچو گل رخت نیفکنده مکن عزم سفر

بنشین، چون بر ارباب نشست آمده‌ای

کرده‌ای نسبت بالاش به طوبی، هیهات

برو ای خواجه، که با همت پست آمده‌ای

دامن چون تو نگاری ز کف آسان ندهم

که به خونابه بسیار به دست آمده‌ای

شاهی از عمر ابد یافته‌ای بهره، که تو

کشته آن دو لب باده‌پرست آمده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و معشوقه‌ای می‌پردازد که با ظاهری دلربا و طرز نگرشی ناپایدار به عالم آمده است. شاعر از او می‌خواهد که برای سفر نرود و با زیبایی‌هایش آرامش را برقرار کند. او به طرز متعهدانه‌ای به مقایسه معشوقه با گل می‌پردازد و در عین حال تأکید می‌کند که خود را از دست نمی‌دهد. شاعر همچنین عبارات زیبایی را به کار می‌برد تا به مقام و ارزش معشوقه اشاره کند، اما در عین حال او را به خاطر خواسته‌هایش که به نظر کم‌ارج می‌آید، سرزنش می‌کند. در نهایت، شاعر به نوعی حسرت و عشق را بیان می‌کند که نشان‌دهنده‌ی گذران عمر و لذت‌های زودگذر است.