شمارهٔ ۱۷۰ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
اگر زلف تو خم در خم نبودی
مرا حال این چنین در هم نبودی
غمی دارم ز زلفت یادگاری
بلا بودی اگر این هم نبودی
کجا رفت آنکه در خلوتگه راز
به جز ما و تو کس محرم نبودی
غم از جور رقیبان است در عشق
اگر از یار بودی، غم نبودی
رهایی جستی از بند تو شاهی
بنای عشق اگر محکم نبودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از غم و دلتنگی خود برای معشوق سخن میگوید. او میگوید اگر زلفهای معشوق در هم پیچیده نبود، حالش اینگونه پریشان نمیبود. او به یادگاری از زلف معشوق اشاره میکند که اگر آن یادگار نبود، حالش بدتر میشد. شاعر از لحظات راز و نیاز بین خود و معشوق یاد میکند و میگوید در آن لحظات هیچکس جز آنها محرم نبود. همچنین بر این نکته تأکید میکند که غم او ناشی از وفاداری رقیبان است و اگر عشق واقعی وجود داشت، غم و اندوهی نمیداشت. در نهایت، شاعر به این حقیقت اشاره میکند که اگر عشق پایهگذاری نشده بود، معشوق نمیتوانست از بند عشق رهایی یابد.