شمارهٔ ۱۷۴ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا کشتی، متاب آن گوشه ابرو به عیاری
کمان بر من مکش جانا، که تیری خوردهام کاری
به فریاد خود آزار سگ کویت نمیخواهم
که در کیش محبت کفر باشد مردمآزاری
سرشک عاشقان شنگرفگون میآید از دیده
بهار عارضش را تا دمیده خط زنگاری
کشیده نرگست بر قلب جانها تیغ بیدادی
فکنده طرهات در راه دلها دام طراری
چو میبیند مه روی تو، از خود میرود شاهی
تو حال دل همیدانی، ولی با خود نمیآری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر عاشقانه به عواطف و دردهای عاشق صحبت میکند. شاعر از زیبایی معشوق خود میگوید و احساسات عمیقش را در برابر او بیان میکند. او به طور کنایهآمیز از آزارهایی که در عشق تحمل میکند، مینویسد و نمیخواهد مزاحم عشقش باشد. همچنین به زیبایی و جاذبه معشوق اشاره کرده و بیان میکند که چطور زیبایی او میتواند دل دیگران را تسخیر کند. در نهایت، شاعر از درک معشوق از حال دل خودش سخن میگوید، اما احساس میکند که معشوق به این مسائل توجه نمیکند.