نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۶ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

از سبزه رعنا خطی بر روی گلگون می‌کشی

جان را به زنجیر بلا در ورطهٔ خون می‌کشی

تا عقل دیوانه شود، عنبر بر آتش می‌نهی

یا خود به بالای شکر خط بهر افسون می‌کشی؟

ای دل چو عاشق گشته‌ای، ناله مکن از آه خود

زین پیش می‌گفتم ترا، این‌ها که اکنون می‌کشی

در دور تو بر مردمان جور است، ور نه از چه رو

خونی که از دل خورده‌ام از دیده بیرون می‌کشی؟

در زلف او پیچیده بین دل‌های مشتاقان بسی

بیماری آخر ای صبا، این بارها چون می‌کشی؟

شاهی فروزان می‌شود شمع زوایای فلک

زین شعله‌ها کز سوز دل شب‌ها به گردون می‌کشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و از درد و رنج عشق سخن می‌گوید. او از زنجیرهای بلا و عذابی که در دل دارد صحبت می‌کند و به شکلی کنایه‌آمیز می‌گوید که عقلش دیوانه شده و در آتش عشق می‌سوزد. شاعر به دل عاشق می‌گوید که نباید از آتش عشق ناله کند، زیرا پیش از این هم به او هشدار داده بوده و می‌دانسته که این دردها را خواهد کشید. همچنین، او به این نکته اشاره می‌کند که عشق او باعث درد و رنج برای دیگران شده و در نهایت به شعله‌ور شدن عشق و جذابیت معشوق در زوایای جهان می‌انجامد.