نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۸ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای ز عشقت عالمی را روی در آوارگی

دیدمت یکبار، از آن شد کار دل یکبارگی

مونسم شب‌های تنهایی جز اندوه تو نیست

وای بر حال کسی کش غم کند غمخوارگی

ای طبیب دردمندان، رحمتی فرما، که من

چاره ای دیگر نمیدانم بجز بیچارگی

کس نشانی زو نمیگوید، که در اول نگاه

می‌شود حیران رویش دیده نظارگی

شاهی از کویش برو یا احتمال جور کن

چاره در عشق بتان صبر است یا آوارگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر از عشقش به محبوبش صحبت می‌کند و بیان می‌کند که در تنهایی جز غم او چیزی برایش باقی نمانده است. او از محبوبش درخواست رحمتی دارد و ابراز می‌کند که در مقابل این درد، چاره‌ای جز شکستگی نمی‌بیند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که صبر و تحمل در عشق به محبوبان، بهترین راهکار برای مقابله با این آلام است.