شمارهٔ ۱۸ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سروی از باغ ارم سایه بر این خاک انداخت
که به تیغ مژه در هر جگری چاک انداخت
چند گاهی دلم از داغ بتان ایمن بود
باز عشق آمد و این شعله به خاشاک انداخت
عقلم از بادیه عشق تو بیمی میداد
همتم رخت در این راه خطرناک انداخت
همه از رشک خط و عارض رنگین تو بود
چمن اوراق گل و سبزه که بر خاک انداخت
شاهی آن سهم سعادت که نشان میدادند
ناوکی بود که آن غمزه بیباک انداخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و دلتنگی شاعر نسبت به عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، به داغ و آزار عشق اشاره میکند و بیان میکند که چگونه زیبایی معشوق، بر دل او سایه افکنده و او را دچار درد و رنج کرده است. عشق را به یک مسیر خطرناک تشبیه میکند که باعث میشود عقل او تحت تأثیر قرار گیرد. همچنین، شاعر به حسرتی اشاره میکند که بر اثر زیبایی و رشک معشوق به وجود آمده و از سهم سعادت اشاره میکند که ممکن است فریبنده باشد. در مجموع، احساسات عاشقانه و درد ناشی از این عشق، محور اصلی این شعر را تشکیل میدهد.