شمارهٔ ۱۸۲ - استقبال از کمال خجندی امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دولت وصلش میسر کی شود بیجستوجوی؟
گر وصال کعبه میخواهی سخن در راه گوی
باغ گو عشرتگه مرغان فارغبال باش
ما گرفتاران به زندان قفس کردیم خوی
از فغان زار من گشته رفیقان دردمند
وز دل بیمار من مانده طبیبان چاره جوی
جویها بر روی من پیدا شد از سیلاب اشک
ای بکویت آبروی دردمندان آب جوی
یار اگر برگشت، شاهی در وفا یکروی باش
کاندر این بستانسرا هستند رعنایان دوروی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و دردهایش میپردازد. شاعر به جستجوی وصال معشوق و انتقال این مفهوم میپردازد که برای رسیدن به وصال، باید به راه جستجو بپردازیم. او اشاره میکند که ما گرفتار زندان قفس خود هستیم و احساسات زار او باعث نگرانی دوستانش شده است. همچنین، شاعر از طغیانی از اشک برای بیان درد و رنج خود استفاده میکند و به موضوع وفاداری در عشق و چهرههای دوگانه در روابط انسانی اشاره میکند. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که در دنیای عشق، باید مراقب ریا و نفاق بود.