نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

خال که بر عارض مهوش نهی

داغ بر این جان بلاکش نهی

دل که ز عشاق پریشان بری

در شکن زلف مشوش نهی

گر دل خوش می‌طلبی، زینهار

کوش که دل بر خوش و ناخوش نهی

خط رخت مایه دیوانگی‌ست

راست چو عنبر که بر آتش نهی

شاهی، اگر هست دلی، زینهار

در ره خوبان پریوش نهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و زیبایی است. شاعر به معشوق خود می‌گوید که خال او زیبایی خاصی دارد و دل او را به آرامش می‌آورد. دل‌هایی که از عشق پریشان هستند، در زلف‌های او آرام می‌گیرند. شاعر به معشوق هشدار می‌دهد که اگر دل خوشی می‌خواهد، باید بداند که این خوشی و ناخوشی‌ها به هم وابسته‌اند. همچنین، زیبایی و خطوط چهره‌ی معشوق باعث دیوانگی عاشقان می‌شود و اگر کسی شاهی در عشق هست، باید در حضور زیبایان با احتیاط رفتار کند.