نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۴ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه حالتست که از حال من نمی‌پرسی؟

سخن چه رفت که از من سخن نمی‌پرسی؟

سرود ماست بهر مجلسی، نمی‌شنوی

حدیث ماست بهر انجمن، نمی‌پرسی

خیال آن قد و رخسار می‌پزی، هیهات

که از شمایل سرو و سمن نمی‌پرسی

ز کنج غم به تمنا نمی‌رود شاهی

تو بلبل قفسی از چمن نمی‌پرسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود می‌خواهد که از حال او بپرسد و نشان می‌دهد که او در غم و حسرت است. او به کنایه می‌گوید که صحبت‌های او و عشقشان کم‌اهمیت شده و هیچ توجهی به آن نمی‌شود. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و افسوس می‌خورد که او حتی از احوالاتش هم نمی‌پرسد. در نهایت، احساس تنهایی و ناامیدی خود را نسبت به وضعیت موجود بیان می‌کند.