شمارهٔ ۲۱ - استقبال از سعدی امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
منم ز دست تو پا بسته در کمند ارادت
به راه تو سر تسلیم بر زمین عبادت
به درد عشق خوشم با خیال دوست، که گهگه
قدم به پرسش ما مینهد به رسم عیادت
چه میدهند گواهی دو چشم یار به خونم
چو نشنوند ز مستان به هیچ روی شهادت
مرا خدنگ تو در دل نشان بخت بلند است
مگر به طالع من بوده است سهم سعادت
یکی صد است تمنای عشق در دل شاهی
بیا که شوق، فزون است و اتحاد، زیادت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و ارادت خود به معشوق صحبت میکند. او خود را اسیر عشق میداند و با تسلیم کامل در برابر دوست، به عبادت او میپردازد. این عشق او را به درد و شادی میآورد و حتی در غیاب معشوق، دلش پر از شوق و امید است. شاعر میگوید که چشمهای معشوق گواهی بر عشق او هستند، هرچند که دیگران نمیتوانند این عشق را درک کنند. او به این نتیجه میرسد که عشقش به معشوق، بخت و سعادت او را رقم زده و تمایلاتش در دل، بیشتر از هر چیزی است. دعوت به اتحاد و افزایش شوق در عشق نیز از دیگر نکات این شعر است.