نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خطش به گرد عارض مهوش برآمده است

آری، بنفشه با گل او خوش برآمده است

دل سوی باغ می‌کشدم، کان بهار را

بر طرف لاله سبزه دلکش برآمده است

خطی عجب دمیده، رخی برفروخته

چون سبزه خلیل کز آتش برآمده است

هرشب به یاد سلسله زلف در همش

صد آهم از درون مشوش برآمده است

شاهی، سری به عالم دیوانگی برآر

چون قصه با بتان پریوش برآمده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش می‌پردازد. او از خطوط و نشانه‌های جمال معشوق صحبت می‌کند که ظاهری دلربا و خاص دارد. شاعر احساساتش را در قالب عشق و دلتنگی بیان می‌کند و نشان می‌دهد که این زیبایی او را به سوی طبیعت و بهار می‌کشاند. همچنین، از آتشی که در دلش شعله‌ور است و شب‌ها به یاد معشوق و زلف‌هایش آهی از دل برمی‌آید، یاد می‌کند. در نهایت، شاعر از دیوانگی ناشی از عشق خود سخن می‌گوید و به دنیای شگفت‌انگیز عاشقانه اشاره می‌کند.