نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا در عشق بهبودی نمانده است

ز سودای بتان سودی نمانده است

دلم رفته است و آهی مانده بر جای

از آن آتش بجز دودی نمانده است

سر آمد روز عیش و یادگارش

بجز دلق می آلودی نمانده است

طبیب از ما عنان برتافت، گویی

که هیچ امید بهبودی نمانده است

بکش تیغ جفا در خون شاهی

کز اینش بیش مقصودی نمانده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس ناامیدی و یأس خود از عشق و زندگی اشاره می‌کند. او می‌گوید که دیگر امیدی به بهبودی و شادی ندارد و فقط آثار غم و دلتنگی بر جای مانده است. دوست داشتن و خوشی‌ها به یادگار فقط به یادگارهای رنج و غم تبدیل شده و حتی طبیب هم به او اعلام کرده که امیدی به بهبودی‌اش نیست. در انتها نیز به نوعی دعوت به پایان دادن به درد و رنج خود دارد، چون دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.