شمارهٔ ۳۱ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا سری است که بر خاک آستانه اوست
چو تیر غمزه کشد جان و دل نشانه اوست
شب دراز چه پرسی که چیست حالت شمع؟
دلیل سوز دلش رنگ عاشقانه اوست
در این صحیفه نخواندم خط خطا، زانرو
که هر چه مینگرم نقش کارخانه اوست
عجب مدار که خواب اجل برد ناگه
مرا که شب همه شب گوش بر فسانه اوست
سرود مجلس اگر نیست گفته شاهی
چگونه دیده خلقی تر از ترانه اوست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق اشاره دارد. شاعر احساس میکند که دل و جانش به او وابسته است و حتی در شبهای طولانی، دلتنگیاش را تجربه میکند. او معتقد است که هیچ خطایی در عشقش وجود ندارد، زیرا همهی تجربیاتش به معشوق برمیگردد. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که حتی خواب مرگ نمیتواند او را از عشقش دور کند، چرا که شبها به یاد معشوق بیدار میماند. در پایان، شاعر به این نکته میپردازد که اگرچه در مجالس فرح و شادی خبری از سخنان پادشاه نیست، اما هیچ چیز نمیتواند زیبایی و جذابیت معشوق را نادیده بگیرد.