شمارهٔ ۲۷ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ابرو ز من متاب، که دل دردمند تست
تیری که خورده ام ز کمان بلند تست
آباد، کشوری که تویی شهریار آن
آزاد، بنده ای که گرفتار بند تست
زلفی بتاب رفته و ابرو گره زده
بیچاره آنکه صید کمان و کمند تست
ای واعظ این حدیث کجا قول ما کجا
هنگامه برشکن، که نه هنگام پند تست
فرموده ای که شاهی از این در کمینه ایست
مپسند بروی اینهمه غم گر پسند تست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد دل شاعر میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد که از او روی برنگرداند، چرا که دلش به عشق او دردمند است. او به قدرت و شگفتی معشوق در اداره زندگی و سرنوشت اشاره میکند و احساس بندگی و گرفتار بودن را در کنار زیباییها و پیچیدگیهای معشوق بیان میکند. همچنین نقدی به موعظهگران دارد که گاه به نصیحتهایی میپردازند که به خاطر عشق و احساسات واقعی نمیتوان به راحتی به آنها عمل کرد. شاعر در پایان به تلخی میگوید که نباید بر غم و نگرانیهایی که عشق به همراه دارد، به راحتی گذشت.